تحلیل ممنوع - تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 16:49
هروقت میام اینجا یعنی دلم گرفته یعنی دلم میخواد با تو با اون تویی که درونمه با اون تویی که واقعیتارو بدون سانسور بهش میگم حرف بزنمدلم برات تنگ شده، دلم میخوادت انگار، نمیدونم چرا، وقتی حتی میدونم که برام خوب نیستی، دلم برات تنگ میشه و میخوام که باشی، انگار میدونم که میتونی و در توانته که کارای دیگه ...
بالاخره، ذهن خالی - تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 16:49
دیشب زد به سرم که بهت دروغ بگم دارم میرم جمعه یا شنبه، نمیدونم چرا! درواقع حالم بد بود و دلم توجه و بیرون رفتن باهاتو میخواست، گفتی خب من التماست میکنم بذاری ببینمت، گفتم حوصله ندارمو این چیزا یکم صحبت کردیم، تهش بهت گفتم من دیگه نمیتونم اینجوری باشیم یا صفر یا صد انتخاب کن ولی من حسم اونجوری نیست، ...
I should make a decision - تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 16:49
میدونی همه چیز به نفع تموم کردن حکم میکنه جز دلم، دلم دوستت داره دلم نمیخواد وقتی خوابگاهم نباشی، دلم درد میکنه از دستت اما بازم میگه بذار باشه بذار باشه، دلم معتاده بهتکاش از اول ندیده بودمت، کاش هیچی شروع نمیشد که بخواد تموم بشه، کاش عوض نمیشدی عوضی نمیشدیشاید کم کم تمومش کردم شایدم یه دفعه نمیدون...
فرییز این مای پست - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
خوابتو دیدم انگار دوباره اوکی شده بودیم ولی تازه... دیگه یادم نیست
حیاط - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
امروز هوا بهتر شده بود با ش رفتیم تو حیاط خوابگاه و من عمیقا دلم برات تنگ شد چون اولین باریه که از دوسال پیش، از وقتی اومدم تو خوابگاه، تو حیاط راه میرمو تو نیستی، این مدت هوا سرد بود اصلا تو حیاط نمی
Notebook - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
نوت بوک رو دیدم، یاد خودمون افتادم، چرا؟ نمیدونم! شاید صرفا به خاطردلتنگیه میدونی نمیدونم دیگه چند روز میگذره از اون روز ولی میدونم چهل روز رد شده اما گاهی هنوز میای تو فکرم، راستش شاید بعدا که اینو بخونم به نظرم بیاد به خاطر فشارای وحشتناکی که روم بوده این حرفو زدم اما دوست دارم پیدات کنم بغلت کنم،...
گفتی میخوام از این به بعد مثل تو باشم... - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
پونزده روز دیگه تولدمه میدونم انقدر گذشته و به خاطر دلایلی که منم داشتم، کاری نمیکنی برام اما راستش ته ته دلم دوست دارم تو مثل من نباشی...
توهَم؟ توهُم؟ - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
توهم مثل یه ماه پیش من، درگیری با خودت؟ فکر میکنم برای تو اسون تره که هیچکاری نکنی چون همیشه اونیکه اول تولدشه الگو میشه یه جورایی، میتونستم برت گردونم خیلی راحت اما نخواستم و میدونم توهم با دوروبریایی که داری نمیخوای این کارو بکنی منم منتظر نیستم اما هیجان دارم براش، فکر میکنم جالب باشه این دوهفته ...
آخ - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
کلی نوشتم، پاک شدپیام دادی، اونم وقتی از دوازده و روز تولدم گذشته بود، گفتی نخواستی روز تولمو خراب کنی و با خودت گفتی اخرین نفر بگی، گفتی گذاشتی بیست چهار ساعت تموم بشه بعدش پیام بدی،ولی نتونستی پیام ندی و دلیلشو نمیدونیگفتی در کل تولدت مبارک آخ عزیزم... آخ
جز تو - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 20:50
بعد از تبریک تولدتهمه چیز برگشتهخوندن پیاماغرق شدن تو فکرآرزوی خوابتا صبح بیدار موندناشک ریختننوشتنهمه چیز برگشتههمه چیز به جز تو
از آن شب سرد خزان شب ها گذشته - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
عزیزم تو فکر میکردی زندگی انقدر طولانی هست که میشه همه چیزو بسازی خودتو عالی کنی و بعد بری سراغ ادمایی که میخوای دستشونو بگیری بگی چشماتونو ببندین و بعد ببریشون رو به روی اون چیزی که از زندگیت ساختی و
بیا هیچکاری نکنیم این مطمئن تره - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
یه هفته مونده تا تولدتباید هیچکاری نکنمباید هبچکاری نکنمهبچکاری نکنمهیچکاریهیچهیهعی...
دل - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
راستشو بخوای، دلم برات تنگ شده، برای اینکه این روزا از درگیریام بهت بگم و تو نه قربون صدقه م بری نه چیزی فقط و فقط گوش کنی، میدونی رابطه منو تو ایده آل ترین نوع دوستی ای بود که من دوست داشتم اما کاش و
نیستی - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
امان از وقتی که ادم میره تو خیابون و هی چشم میگردونه هی چشم میگردونه دنبال یه استایل آشنا، امان از وقتی که میره یه کافه پرخاطره یه جایی که مهم ترین اتفاقای رابطه توش افتاده، امان از تو که چهارشنبه تولدته، امان...
ولله که شهر بی تو مرا حبس میشود - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
این شعر رو خیلی قبل تر ها خونده بودم خیلی خیلی قبل تر ولی نمیفهمیدمش، این چند روز که رفتم و گشتم و پا گذاشتم به تمام خیابونای باهم بودنمون، فهمیدم مولانا چی میگفت، حبس حبس حبس... چه کلمه به جایی چه کل
به وقت 00:00 - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
از الان تا تولدت بیستو چهار ساعت مونده بیستو چهار ساعتی که نمیدونم قراره چجوری بگذره ولی میدونم انرژی زیادی ازم میبره اما حرف س رو باید با خودم مدام و مدام تکرار کنم، س میگفت تولدش فرصت خوبیه برای اینکه بفهمه از دستت داده واقعاراست میگه تو منو از دست دادی و حتی با تولدتم نمیتونی برم گردونی...
1:55 - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
تولدت شد و دوساعته که هیچ خبری نیست نه از طرف من نه از طرف تو، خوبه خوبه :)
تموم شد - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
00:00 شد بالاخرهو الان دیگه شونزدهم نیست...
به حکمتش دل بسپار - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 5:56
خدایا منکه خبر ندارم چی برام مقدر کردی ولی میدونم حتما بهترین چیزه فقط تو راه اون بهترین چیز کمکم کن، کمکم کن که قوی باشم کمکم کن که ادامه بدم تو اون راهی که تو میخوای، برمیگردم سمتت و میدونم که تو ارامشمی میدونم که تو کمکم میکنی من حست میکنم من حست میکنم...
دلگیرم، دل گیرت ام - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 18:31
یه وقتایی ازت متنفر میشم یه وقتایی عاشقت میشم یه وقتایی برام مهم نیستی یه وقتایی دنیارو به خاطرت به هم میریزم یه وقتایی اروم میشم باهات یه وقتایی آشفته یه وقتایی ازت دلگیرم یه وقتایی مثل الان...